Monday Jul 29, 2019

ebrambegoo-8 (شهر آتش گرفته بود)

شهر آتیش گرفته بود، شب و کلاغ شهادت داده بودن کار ابرامه! ابرام هم می‌گفت به‌والله دست خودم نبود. دیشب داشتم تو بلوار تردد می‌کردم گریه‌م گرفت، اشک‌هام ریخت، زمین گر گرفت، تا سرِ خیابون رفت. پیچید راست، دومین میدون، مستقیم زبونه کشید تا خاطراتم.

Comment (1)
roshanaktahsili

4 years ago

حرفای دلمونو میزنی 🙃

Copyright 2020 All rights reserved.

Podcast Powered By Podbean

Version: 20241125